تفاوت
یه روز دوستی از عشق پرسید:
فرق ما دو تا چیه؟
عشق گفت:تو با یه سلام شروع می شی ولی من با یه نگاه
عشق از دوستی پرسید:
حالا از نظر تو فرق ما دو تا چیه؟
دوستی گفت:من با یه دروغ تموم می شم و تو با مرگ.
یه روز دوستی از عشق پرسید:
فرق ما دو تا چیه؟
عشق گفت:تو با یه سلام شروع می شی ولی من با یه نگاه
عشق از دوستی پرسید:
حالا از نظر تو فرق ما دو تا چیه؟
دوستی گفت:من با یه دروغ تموم می شم و تو با مرگ.
حـرف ها دارم
با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم
و زمان را با صدایت می گشایی
چه ترا دردی است
کز نهان خلوت خود می زنی آوا
و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟
در کجا هستی نهان ای مرغ!
زیر تور سبزه های تر
یا درون شاخه های شوق؟
می پری از روی چشم سبز یک مرداب
یا که می شویی کنار چشمه ادراک بال و پر؟
هر کجا هستی "بگو با من"
روی جاده نقش پایی نیست از دشمن
آفـتـابـی شو
رعد دیگر پا نمی کوبد به بام ابر
و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر شن صحرا.
آفتابی شو
اگر تركم كني(عشقولانه)
اگر تركم كني در اين روز تابستاني
احتمالا خورشيد را نيز با خود خواهي برد
و تمامي پرندگان را كه در آسمان تابستان پرواز مي كردند
هنگاميكه عشقمان تازه بود و دل هايمان شاد
وقتي روز جوان بود و شب طولاني
ماه براي اواز پرنده شب از حركت مي ايستاد
اگر تركم كني
اگر تركم كني
اگر تركم كني
اما اگر بماني روزي برايت خواهم ساخت
كه مانند آن روزي نبوده و هرگز نخواهد بود
بر خورشيد قايق خواهيم راند سوار بر باران خواهيم شد
با درختان سخن خواهيم گفت و باد را خواهيم پرستيد
آنگاه اگر تركم كني درك خواهم كرد
تنها به اندازه پر كردن دستم برايم عشق باقي گذار
........................
سلام دوستان خوبم
اميد آن را دارم كه احوال همگي خوب باشه.
وقت گرانبهاست ولي حقيقت گرانبهاتر است.
اول از همه چيز معذرت مي خوام كه نتونستم به اونايي كه بهم نظر دادن سر بزنم .
دوم هم اينكه امتحان داشتم نتونستم مطلب بزنم .
سوم هم اينكه مي بينم بعضي از دوستان هم مثل من مطلب نزدن.
عشق با چه عيني است؟
گريه ام گرفته است از مرام روزگار
گشتم و نيافتم ردپايي از بهار
عشق من بزرگ بود رنگ پيكرانگي
حال مانده زان همه نفرتي به يادگار
ساعت يك شب است من نشستم هنوز
رو به روي فكر تو روبه روي يك قطار
خواستم كه عشق را در تو جستجو كنم
حيف اشتباه بود ..... و عشق را چه كار؟
تو به راه خود برو با نگاه كوچكت
تو بمان و اين همه صيد در شاهوار
حيف پر گشودنم حيف بال هاي من
ذره اي هوا نداشت اسمان آن ديار
دوست داشتم تو را صادقانه بي دريغ
تو ولي .... توولي پر از غبار
زود باش هر چه زود پاسخ مرا بده
عشق با چه عيني است؟ چهره نقابدار
هر طرف كه مي روم جز شبي سياه نيست
يك دروغ.... يك كلاغ.... قيل وقال....قارقار
كاش مي شناختي قدر سيب سرخ را
آه خسته ام چه از سكه هاي بي عيار
مي روم كه ميروم جاي من در اوجهاست
ماه من نشسته است منتظر سر قرار....
از طرف شراب دو ساله
سلام بچه ها اميد آن را دارم كه حال همگي خوب باشه
اين دفه مي خوام يه شعر تركي بنويسم البته با زبان مادري خودم
اين شعري كه مي خوام بنويسم از كتاب (اوزديليمده سوزيازاندا )
هستش البته يه كتاب تركي هست كه خود اون كتاب برا من پر از خاطره هست.
منه مجنون دئمه
منه مجنون دئمه ليلاني پريشان گورورم
سئوگي درد ايله يانان دلبري حيران گورورم
منه فرهاد دئمه گل داغلاما شيرين اوره گين
چونكي فرهادميزين درديني هجران گورورم
منه وامق دئمه عذرا اوره گي قانه دمنر
ساخلا عنوانيمي عاشيق لري نالان گورورم
منه واله دئمه بولبول گوله شيدا دي گولوم
بو چمنزاريده من سئوگيني سلطان گورورم
منه عاشيق دئمه گل داغلاما سئودا اوره گين
بو يانان كونلومه من سئوگيني درمان گورورم
آيريليق يوللارينين دونگه لرينين نه دئيم
كي بو يولدا هله چوخ گوزلري گريان گوورم
(شاد باشيد )
تا خود را از هر جهت شايسته و كامل نديده اي قضاوت نكن.(پوشكين)
مهرورزان...
عشق همان شبكه در هم تنيده اي ست كه هستي نام گرفته است.و اين بدان معناست كه هر چه كه بايد هست باشد نمي تواند جز عشق باشد.در پس هر نوساني در زندگي منظوري از عشق نهفته است. و كل هستي منتظر حركت مبتكرانه ماست.
تا به وسيله بودنمان روي پرده نقاشي حيات تنها شيفتگي ما را به نمايش بگذارد.
تا شايد گل شناخت كه در پيام واژه هاي مهر نهفته است براي وصال آدمي شكوفا گردد. و در اين ميان بين فاصله ها راه مي رود. اگر حكايت آمدنش را در جاده خيالي خام خلاصه كند.و دل و جان به آواي سنگ ها سپرده است.اگر زبانش قلمي از جوهر كينه نوشيده باشد آري اين زمان درعزاي كوچ سادگي بايد گريست همان مهربان ترين عنصر وجود كه حتي اندوه پشت خنده را نيز باور داشت و در يخدان غربت سراغ مشعل عشق را از آدم برفي ها مي گرفت .
تا سايد عبور كند بي دغدغه از تاريكي شريان هاي روزمره. اين زمان به روي قالي گذشته با پاهاي خسته دائما قدم مي زنيم و خسرت فردا را اين دست آن دست مي كنيم تا در تاريخچه دم وبازدم تنفس را معنا كنيم. گروهي از ما حتي فتح معنوي ديگران را در انبار چراها پنهان مي كنند تا شايد خودشان را پشت ويترين وجود با ظواهر مصنوعي به نمايش گذارند.تا به كي خود را ز روي عادت ها؟آيا اين همان خودي نيست كه زير پيراهن تنهايي از بي مهري مي گريد؟
تا از نگاه هيچ زده مردم در امان بماند؟ بيا سفر از عشق آغاز كنيم. بيا قامت سايه هايمان را كه در مه ترديد گم شده اند پيدا كنيم از ما باش و در خاك دياري كه حتي دستان همديگر را گم كرده اند. و چشم ها همديگر را مي سايند با لبخند آشتي كنيم يا لااقل نام باران باشيم از براي لب هاي خشكيده... ما همگي مي دانيم فرصت هيچ گاه عشق را نشناخت چرا كه هميشه از دل آغاز هجرت نمود. و حالا ما مي گوييم زمان چه بي رحم است .. در حالي كه سفر ما كوتاه است اي كاش فاصله ها مان آن قدر زياد نبود ... كه دايما حضور داغمان در ميعادگاه وصل همچنان منتظر تولد محبت ها بماند. از ما باش و پنجره پلك را به سوي جشن رهايي قاصدك ها باز كن آن ها كه براي خود هيچ آرزويي ندارد. و شقايق را به كنار انتظاري تو خالي ببين كه همچنان باز هم صبوري مي كند حتي دقايق هاي پير و سالخورده زمان پشت ساعت هاي زنگ زده بي احساس ما را آگاه مي كند كه بيدار باشيم و در مسير جريان باد خوابمان نبرد آري از ما باش و رسم قديمي پنجره ها را كه عاشقان منتظر به وسعت تاريخ پشت آن نشسته اند ببين و بگشا اين بار پنجره را سوي دلي .
با عشق زندگي كن ... از همين لخظه
متوقف نشو حركت كن... جاري شو...
تو براي تغيير آفريده شده اي پس از تغيير و دگرگوني هراسي نداشته باش .
در تو روخ خدا جريان دارد و درون تو بي نهايتي نهفته است .
خودت را بشناس تا خدا را بهتر بشناسي.
عشق الهي در تو جريان دارد آن را درياب و در لحظه لحظه زندگي ات از آن بهره مند شو.
بدان كه تو ليا قتش را داري عاشق باش . عاشقي پاك .
و عشق را آگاهانه انتخاب كن.
عشق وجودت را همواره قدرتمندتر از گذشته بدان چون جزيي از خدا در درون توست .
وابسته اين دنيا نباش. خود را رها كن از هر آن چه تو را از عشق دور مي سازد .
قدر خود را بهتر بدان.
ماموريتي الهي بر دوش تو سپرده شده است. آن را فراموش نكن.
و همواره مطمئن باش بزرگ ترين حامي و پشتيبان را داري پس به ماموريت خويش فكر كن و با عشق قدم در راه زندگي بگذار.
بگذار همه چيز از نو شرزع شود . متولد شو.
اين بار با چشمي بينا به دنيا بنگر و عشق درونت را درياب .
بدان تو براي كامل شدن به اين دنيا آمده اي.
پس با عشق زندگي كن ... از همين لحظه...
در جاده زندگي هر تقاطعي فرصتي است براي تصميم گيري (الينگتن)
هيچ چيز جز قلبم
به خورشيد گفتم گرمي ات را به
من بده تا به تو بدهم گفت دستانش
گرماي مرا دارند. به آسمان گفتم
پاكي ات را به من بده . گفت
چشمانش پاكي مرا دارند .
از دشت سبزي زندگي اش را
خواستم گفت زندگيت سبز تر از اوست .
از دريا بزركي و آرامش را خواستم
گفت قلبت به اندازه اقيانوس است و آرامشت نيز.
از ماه تابندگي صورتش را خواستم
گفت وقتي نگاهش مي كنم خجل مي شوم .
به فكر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت
چشمان پاكت سبزي زندگي ات بزرگي و آرامش قلبت
و صورت ماهت هيچ ندارم كه به تو هديه كنم جز....
اين ... بگير نترس مي تپيد براي تو و من چيزي ندارم جز قلبم ..
پنجره ها به سوی بهار گشوده شده
هوا از عطر شکوفه و سبزه سیراب
آواز قناریهای عاشق را میشنوی؟
نم نم باران بهاری
بوی نم خاک هو ا را عطر آگین کرده است
زندگی با تکاپوی بیشتری
تداوم پیدا میکند
هیاهوی زندگی
گویی آسمان و زمین را هم به وجد آورده
عشق را میشود
در نگاهها دید
سلام های عاشقانه را
به همراه
پیام های دلنشین عشق میشود شنید
کسی را که زمزمه دلتنگی میکند
میشود با بوسه محبت دهانش را بست
قناریهای در قفس نیز
دل تو دشون نیست
پرستوها به خانه باز گشته اند
دیگر گلایه ای نیست
در چهر های معصوم کودکان
میتوان
به وضوح شادی را لمس کرد
آواز قناریهای عاشق را میشنوی؟
توبا بهار مهمان قلبم خواهی شد
و من برای تو ترانه از عشق خواهم سرود
و این زیباترین بهار عشقمان خواهد بود

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .
براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .
براي عشق خودت باش ولي خوب باش.
(راستی بچه ها اصلا ما که داریم همش در مورد عشق می نویسیم یعنی چی؟
اصلا عشق یعنی چی؟
باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد
و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند
و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است
باز کن پنجره ها را ای دوست! هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگها پژمردند؟ تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هیچ یادت هست توی تاریکی شبهای بلند سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد!
خاک جان یافته است! تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را ................وبهاران را باور کن! (فریدون مشیری)
می توان رفت در آن ستاره های چشم او
می توان نیست شد و هیچ ندید ، جز دو نقطۀ سیاه
می توان خود را دید ، لحظه ای غربت خود را حس کرد
و در آن مرز غریبانه چه شیرین جان داد
از غم عشق چه می باید کرد ، من نمی دانم هیچ
تو بگو ، تشنه ام ، تشنه ترین تشنه ها
از عطشی می سوزم ، تو بگو من نمی دانم هیچ
از غم عشق چه می باید کرد...
سلام به همه دوستان این روزهای عزادار را به همه تسلیت می گم
انشا الله حاجت همه قبول شود
از خدا می خوام حاجت منم بر آورده کنه

همیشه یه یاد تو می افتم ٬تو که هزار بهار را در یک نیم روز سرودی و در ی دیگر به سوی خدا گشودی.تو قشنگتری یا بهار؟جواب این سوال را از فرشته ها می خواهم .نزدیکترین فرشته به زمین ٬ نگاهم می کند و تو را نشانم می دهد و هفتاد و دو شقایق سر بلند را که تمام دنیا وکائنات راخوشبو کرده اند.
تو از بیدار شدن یک شکوفه و از عطر پر تغا لهاو سیب ها قشنگتری.تو گرامی تر از صدای عاشقانی و اگر حرف بزنی همه ی اشیا عشق را خواهند چشید.
ای بهترین عاشقی که خدا افریده !ای سپید ترین شعری که درباره ی خدا سروده شده !ای سرخترین معنای فلق !ان جماعتی که با شمشیرهای خواب الود با تو پیکار کردند٬ روسیاهی خود را اشکار ساختند.
ای لب تشنه تر از کویر ٬کاش می توانستم همه ی رودها و دریاها را در کا سه ای بریزم و به تو تقدیم کنم.هنوز هیچکس نتوانسته است مثل تو عشق را معنا کند.عشق در ان ظهر تشنه ی تاریک٬کودک شش ما هه ای بود که تو بر دست گرفتی.
عشق٬ جوان برومند هجده سا له ای بود که نا گهان صد ها گل سرخ از بدنش رویید.عشق٬دست های پر توان و مهربان برادر رشیدت بود که خونین و عطشان در سا حل فرات افتاد.عشق خیمه هایی سبز بود که سوخت.
عشق...عشق...عشق...تا تو هستی من ازعشق چه می توانم بگویم؟
دوباره بهار را به یاد می اورم٬ گل های او قشنگتر از شقایق های تو نیستند ٬این را پرستو هایی که از سفر امده اند ٬به من می گویند.
فرا رسیدن ایام سوگواری امام حسین (ع) و یاران وفادار او ٬بر تمام
دوستدارانش تسلیت باد.
خسته ام .....
خسته ام از نوشتن از عشق ... از نوشتن از اين همه احساس، خسته از اين كلمات كودكانه…
خسته از جستجو كردن، خسته از فراموش كردن بودنم ، فراموش كردن هستي ام...
خسته از بازيهاي بچه گانه، از بازي با اين همبازيهاي بچه تر از خودم ...
خسته از كشيدن منحني به شكل قلب و پرتاب تيري به سوي آن .... !!
خسته از دويدن براي رسيدن ، براي رسيدن به هيچ !
خسته از شنيدن نجواي ناله هاي عاشقانه عاشقي در كنج تنهائيهايش ...
خسته ام از اين اعتياد قلبم به عشق .... ! از اعتياد چشمانم به اشك، از اعتياد روحم به غم و غصه ...
خسته ام ا
نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم
همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم
عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني
واسه موندن تو اما بخدا دعا نكردم
واسه تو كلي نوشتم كه يه جوري مبتلا شي
تقصير منه كه آخر تو رو مبتلا نكردم
توي كوچه ي رفاقت يه سلام جواب ندادم
تو دلم تويي اون و با كسي آشنا نكردم
مي دونم دوسم نداري حتي قد يه قناري
اما عاشقم هنوزم بودن اشتباه نكردم
ما جايي قرار نذاشتيم جز تو كوچه هاي رويا
اين دفعه تو اومدي من به قرار وفا نكردم
زير دين ناز چشمات يه عمريه دارم مي سوزم
تا خاكستري نشه دل دينمو ادا نكردم
اومدن واسه نصيحت به بهانه ي يه صحبت
عمرشون كلي تلف شد چون تو رو رها نكردم
راه آسمون كه بسته س گرچه قلبامون شكسته س
تا بحال انقد خدا رو اينجوري صدا نكردم
تو من و گذاشتي رفتي خواستي من ديوونه تر شم
باورت نمي شه شايد آخه جون فدا نكردم
نامه هاي عاشقونه با نشونه بي نشونه
اما از كساي ديگه س پس اونا رو وا نكردم
يادته عكست و دادي بذارم تو قاب قلبم
بعد از اون روز ديگه هرگز به كسي نگا ه نکردم
تو از اون روزي كه رفتي نه تو رفتي كه ببيني
تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نكردم
وقتی باد
این صحرا نورد معذور
می وزد
ما فرصتی نداریم
همین فردا شاید
با یک اشاره باد
قاصدکانه
پراکنده شویم
همین فردا
ساعت هایمان زنگ میزنند
و ثانیه ها در غبار فرسوده می شوند
قاصدک ها راست می گویند
"فرصتی نداریم"
|
باران می بارد ... و چه مهربان می بارد
باران می بارد و ... مرا به سوی کوچه می کشاند چون ... گریه زیر باران را کسی نمی بیند ای کاش آسمان همیشه اینقدر سخاوتمند بود ...
بزن باران به نام هرچه خوبیست |
|
دل من دیر زمانی ست که می پندارد
دوستی نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز/ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد
دل این ساقه نازک را دانسته ندانسته بیازارد....
(
فریدون)کوهی است به نام
"محبت"و از آن کوه رودی می گذرد به نام
"صفا"و در آن رود جویباری می رود به نام
"وفا"و همه با هم به آبگیری می ریزند به نام
"وداع"
خواص فيزيكي:
از جنس بسيار سخت و خشن ميباشد و به سرعت تحت تاثير محيط و ناز و عشوه قرار ميگيرد و از خود بيخود ميشود.
براي ذوب اين عنصر ميتوان از ناز سوزآور به كمك لبخند 2 درصد وزني- نازي استفاده كرد.اين عنصر ميل تركيبي شديدي با عنصر زن دارد ولي به علت الكترونگاتيوي كم عنصر زن به تركيب به صورت ضايع تبخير ميشود و مشغول التماس الكترون از عنصر زن ميشود.
دماي جوش اين عنصر بسيار پايين بوده و به سرعت به جوش مي آيد كه براي جلوگيري از اين جوشش ميتوان از يك چمدان و يك اردنگي استفاده نمود و عنصر مورد نظر را به طبيعت پرتاب نمود .![]()
منبع:انجمن شيميدانهاي رنج كشيده!؟
آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست.
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود.
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي .
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد.
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است.
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي ازطرف کودکی، نه گفت.
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم.
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي .
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است .
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند.
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد.
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند .
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم .
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد .
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم.
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم.
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت ازدست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم.
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد .
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد .
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد .
عید غدیر خم را به همه هموطنان تبریک میگم
و به همه ی دوستان آرزوی موفقیت دارم.![]()
و آرزوی عمری طولانی برای شما عزیزان دارم.![]()

با هم بخنديم![]()
يك روزي غضنفر از ساختمان ده طبقه مي افته پايين همه
جمع مي شن دورش مي پرسند چي شده؟
ميگه والله منم تازه رسيدم..![]()
غضنفر تو دستشويي مي ميره
روحش تو هواكش گير مي كنه ![]()
غضنفر ميره شكار خرگوش
صداي هويج درمياره![]()
غضنفر مي افته تو جزيره آدم خورا
آدم خورا مي گيرنش رييسشون ميگه
اين رو پوستشو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم
غضنفر هم يه چاقو ور ميداره مگذاره رو شكمش
ميگه جلو نيايد وگر قايقتونو سوراخ ميكنم ![]()
و آسمان اگر باريد حرفي نيست
گله اي نيست بگذار ببارد
بگذار جلوي ديدگان خورشيد طلايي پوش را
بگيرد
بگذار سدي براي عبور عشق از كوچه ي ابرها باشد
باران عاشقت هستم
بر من ببار
بر من ببار آنچه از دل كوچكت جاري مي گردد
فقط بگذار باران ببار
اي كاش مي شد كمي آسمان بگريد
اگر آسمان ببارد..............
|
یه مطلبی از دبیر خوبم (دبیر فیزیک) واقعیات و رویاها دو چیز کاملا متفاوت هستند. مطمئن باس.و در آن شک نکن. | |
سلام بچه ها یکی ا ز دوستان زحمت کشیدن یه مطلبی فرستاده شما هم بخونین ![]()
عشق ناگهان وناخواسته شعله ميکشد و دوست داشتن از شناختن وخواستن سرچشمه می گيرد .
عشق دق الباب نميکند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست .
سربزير نيست ،مطيع نيست ، عشق ديوار را باور نميکند، کوه را باور نميکند ، گرداب را باور نميکند، مرگ را حتی باور ندارد .
نوشته شده توسط همسفر www.saeed2020.blogfa.com
این رضا کیست که عالم همه خشنود از اوست
ای ضعیـفی که تـو را پشـت و پنـــــاهی نبــود
شو پناهنده به شاهی که معین الضعفـا است
ســـاکن کوی رضـــا بـاش که این ابــر کـرم
سایه ی رحمت او بر سر سلطان و گـدا است
دامـن ضــامن آهــــــو مـده از دسـت کـه او
دوست را ضامن و فریاد رس روز جزا است
در دبـستــــان رضـــا درس فضیـلت آمــوز
که دبستـان رضـا مکتب تسلیـم و رضـا است
سخـــن سوختگــان ســـوزی و حــالی دارد
لیک سوزنده تر از هر سخنی شعر رسا است
یا رب ز تو ما عشق و صفا می خواهیم در سینه ی ما آه و نوا می خواهیم
یک تــذکــــره ی مــــــدینـــه و کربـــــلا در روز ولادت رضـــا می خـواهیم
پیامبر اکرم(ص)
صاحب الامر شخصا از دیدگاه مردم غائب می گردد ولی یادش از دلهای مومنین نمی رود.
امام کاظم(ع)
آگاه باشید مهدی خون تمام دوستان خدا را که انتقام گرفته نشده است تقاص می کند.
پیامبر اکرم(ص)